48
از جا بلند شد و قدمزنان به کنار پنجره رفت. به خیابان نگاه کرد، پشتش را با شست خاراند و گفت: «نگاشون کن، احمقهای کثافتو.»
جینی گفت: «کیا رو میگین؟»
«نمیدونم، همه رو میگم.»
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 21:3 توسط J
|