88

خوشبختی یعنی یکی باشه این آهنگو باهاش بخونی (البته من به نیمی از خوشبختی قانعم)

Ariel_Anathema

 

87

Men wanna see women nak*d.
Whatever it is you won't show us that's what we're obsessed with seeing.
If women always wore hats in public, all the time you'd see men buying Playhead magazine you know, Skulls of the Big 10.
This would be what we're interested in.
What about cultures, like in National Geographic where everybody is nak*d? What are men in these cultures trying to look at when the women walk by? How could you have a str/p club there? Woman takes off the necklace and the nose ring, that's it, show's over.
The men are going, "Boy, did you see that little indentation in her lip? I told you, man, this place is hot!"

86

و جانورانِ انسان‌نمایی وجود دارند که هیچ‌گاه مسئولیت کارهای خود را به عهده نمی‌گیرند و همه مشکلاتشان را، چه کوچک و چه بزرگ، از چشم دیگران می‌بینند و هر کسی را مقصر می‌دانند جز خودشان. غرِ فراوان می‌زنند و کاری نمی‌کنند مگر بر هم زدن آرامشِ هر جایِ آرامی. اوفِ ابدی بر آن‌ها باد.

85

KRAMER (moving back to the other side of the booth): You're wasting your life.

GEORGE: I am not! What you call wasting, I call living! I'm living my life!

KRAMER: O.K., like what? No, tell me! Do you have a job?

GEORGE: No.

KRAMER: You got money?

GEORGE: No.

KRAMER: Do you have a woman?

GEORGE: No.

KRAMER: Do you have any prospects?

GEORGE: No.

KRAMER: You got anything on the horizon?

GEORGE: Uh...no.

KRAMER: Do you have any action at all?

GEORGE: No.

KRAMER: Do you have any conceivable reason for even getting up in the morning?

GEORGE: I like to get the Daily News!

84

با هم سینما میرفتیم. با هم آهنگ گوش میدادیم، تو لپ تاپ زاقارتت فیلم میدیدیم. ولخرجی میکردیم، با اینکه میدونستیم بعدش باید بدبختی بکشیم. تو سگدونی ای که اجاره کرده بودی شبهای زمستون سگ لرز میزدیم. ظرفهای غذا رو هم تلنبار میشدن، لباسها و وسایل همه جا پخش و پلا بودن ولی به یه ورمون هم نبود. رو دیوار عکس هیچکاک بود و همفری بوگارت. راه میرفتیم تو مسیرهای همیشگی و از بدبختیامون حرف میزدیم. راه میرفتیم تو مسیرهای همیشگی و هیچ حرفی نمیزدیم.

حالا راه میرم تو مسیرهای غیر همیشگی و هیچ غلطی نمیکنم. زنگ میزنی و میگی دلم واسه خنده های کسشرت تنگ شده و من نمیگم که منم دلم برای اون روزها تنگ شده. برای دایان گوش کردنها. برای بدبختی ها. واسه جیم زدنها و پاتوق کردن کتابخونه. واسه پوتینهای واکس نخورده و این جور مزخرفات.

83

Hurt_Christina Aguilera