12
پ.ن: همون جریانِ داستان ۵۰ کلمهای، ایندفعه با واژههای غروب، ملحفه و پارو
11
There are things I've done I can't erase
I want to look in the mirror see another face
I said "never" but I'm doing it again
I wanna walk away, start over again
10
پ.ن: قرار بود یه داستانک ۵۰ کلمهای بنویسیم که سه تا واژه پنکه، باغ و خودکار توش باشه
9
It's so loud inside my head
With words that I should have said
And as I drown in my regrets
I can't take back the words I never said
8
7
been fuelin'up on cocaine and whiskey
wish I had a good girl to miss me
6
4
- گفتی اسمت چیه؟
- شیوا
- شیوا؟!
-آره، چطور؟
- حتماً مامایی هم خوندی؟
-آره، از کجا فهمیدی؟
از کجا فهمیدم؟ آره، از کجا فهمیدم؟ من نفرین شدهام، نمیدونم این چندمین باره که این اتفاق داره میفته. شاید خواب باشه ولی گمون نمیکنم خوابها اینقدر طول بکشن. ته دلم امیدوارم خواب باشه. اما بعیده. ولی اگه خواب نیست پس چیه. همیشه همین منوال. همیشه هم ادامه میدم تا بلکه یه تغییری پیش بیاد ولی هیچ تغییری در کار نیست. همیشه همون اتفاقا، مو به مو. حتی بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اصلن من اختیاری تو انتخاب کردن دارم یا نه. بار اول رو یادم نمیاد. شاید اصلن بار اولی وجود نداشته. احتمالاً یه دفعهای افتادم تو یه جریان دایرهوار. فکر کنم هر دفعه هم این چیزی که الان دارم مینویسم رو نوشتم. دقیقاً با همین جمله بندی. ولی مطمئن نیستم. از هیچی مطمئن نیستم. انگار همه چیز رو مه گرفته. دیگه خسته شدهام. نمیدونم چیکار کنم. اصلاً مگه کاری ازم ساختهست. نمیدونم. نمیخوام ادامه بدم ولی ادامه خودش میاد. اَه، لعنتی
3
If it's in a word or it's in a look
you can't get rid of the Babadook