سالها پیش جان شیفته رومن رولان رو میخوندم ( البته واقعاً جایِ تعجب داره که چرا کتاب به این خوبی رو تموم نکردم) و یه قسمتی بود که توش آنت و سیلوی بعد از کلی بالا و پایین و اتفاقات مختلف و کلی ماجرای مشترک و اینا، به نقطه ای از شناخت از هم دیگه میرسن که دیگه نیازی به حرف زدن ندارن. اون قسمت رو نویسنده اینطور نشون میده که این دو تا نشستن کنار هم و بافتنی میبافن و بدون اینکه هیچ حرفی بینشون رد و بدل بشه یا حتی  به هم نگاه بکنن، یه ارتباطی بینشون هست. یه ارتباطی که هر دو ازش آگاهن و نیازی نیست در باره اش صحبت بکنن، یه ارتباط عمیق که ورای کلماته. همین دیگه، خواستم بگم رومن رولان خیلی کارش درسته. شایدم نمیخواستم اینو بگم. به هر حال

In a Manner of Speaking_Nouvelle Vague