این عکس، یه کهنه سرباز جنگ جهانی دوم رو نشون میده که تنها بازمانده گروه جنگی خودشه و در روز یادبود، داره تنهایی رژه میره. خیلی عکس تاثیر گذاریه.
البته چیزی که میخوام بگم خیلی ربطی به این عکس نداره. میدونید چیه، تنها واقعیتی که فعلاً (واسه این میگم فعلاً چون ممکنه مثل این فیلمهای علمی تخیلی، راه حلی واسه این مساله پیدا بشه، البته اگه احتمال وجود خون آشامها رو فاکتور بگیریم ) میشه ازش اطمینان کامل داشت اینه که یه روزی همه مون میمیریم. و نمیخوام با گفتن این حقیقت شما رو از آتش جهنم و عذابهایی که در دوزخ هست آگاه کنم و بگم که تقوا داشته باشید (هر چند کار بدی نیست تقوا داشتن و اگه دوست داشتید داشته باشین، داشته باشین)، میخوام بگم که اگه یه مقدار بیاندیشیم این حقیقت خیلی میتونه تو زندگی بهمون کمک کنه. چطوری؟
اینطوری که هیچ فرقی نمیکنه که تو زندگی چکاری انجام بدیم و به کجاها برسیم یا نرسیم، آخرش میمیریم به هر حال و این یه پز روشنفکرانه یا تلاشی برای افسرده نشون دادن خودم نیست (این روزا تظاهر به افسردگی خیلی کلاس داره گویا). برعکس خیلی هم امید بخشه یه جورایی. لا اقل برای من که اینجوریه. با فکر به این حقیقت دیگه خیلی چیزها مثل قبل باعث ناراحتی آدم نمیشن و باعث میشه که راحتتر زندگی کرد و حرص نخورد.
و نکته دیگه ای که میخوام بگم و یه مقدار به عکس بالا ربط پیدا میکنه اینه که من برای افرادی که توی جنگها به عنوان سرباز کشته میشن، خیلی احترام قائلم و منظورم جنگهایی هستن که شرافتمندانه هستن. شرافتمندانه به این معنا که قوای دو طرف یا چند طرف دخیل در جنگ یه جورایی برابره. ( میخوام از این پرانتز استفاده کنم و بگم که این مسخره بازیها که یک طرف در جنگ احساس میکنه که حق با اونه یا از اون خنده دارتر فکر میکنه که خدا طرف اوناست، واقعاً چرته. باید بهشون گفت بیایید حق و خدا رو از جنگهامون بیرون بکشیم، جنگ فقط جنگه. همین و بس) آره، داشتم میگفتم که مردن در حالی که سلاح دستته و آماده اش هستی خیلی هیجان انگیز و جالبه.
البته پر واضحه که نفسِ جنگ چیز بد و زشتیه و من برای سربازها احترام قائلم نه برای کسانی که جنگها رو راه میندازن ولی بیایید واقع بین باشیم، تا وقتی که انسانها هستن، جنگها هم خواهند بود.و هر روز به یه عنوان، جنگِ مقدس، جنگ برای آزادی، جنگ با تروریسم و ... که همشون به یه اندازه جفنگ هستن