88
79
69
59
56
45
And it feels right this time
On his crash course with the big time
Paid no mind to the distant thunder
Today filled his head with wonder... boy
Says it feels right this time
Turn around and found the light lime
Good day to be alive... sir
Good day to be alive he said
Then it comes to be that the soothing light
At the end of your tunnel
Was just a freight train comin your way
Then it comes to be that the soothing light
At the end of your tunnel
Was just a freight train comin your way
Don't it feel right like this?
All the pieces fall to his wish
Sucker for that quick reward... boy
Sucker for that quick reward they said.
43
Too Drunk To F**k_ Nouvelle Vague
البته من ترجیح میدادم به جای این عبارت بگم: too drunk to give a f**k
37
اینهمه آسمون ریسمون بافتم تا به اینجا برسم که روش بازی کردن من، یه کوچولو (شما بخونید دو کوچولو، حتی سه، چهار، پنج یا شش کوچولو) با خواهرانم و انسانهای دیگه تفاوت داشت. به این صورت که شخصیتی که من کنترلش رو به عهده داشتم و ساخته بودمش که یه مرد جوان بود، تقریباً با همه دختران مجرد اون محله مجازی خوابیده بود و همه اونها رو به زنی گرفته بود و طلاق داده بود. و کاش فقط طلاقشون میداد. بعضی هاشون رو حتی کشته بود. بله، حتی در یک بازی شبیه سازی زندگی که سازندگانش نهایت سعیشون رو کرده بودن که نشه کسی رو عمداً کشت، من بعضی از زنانی که گرفته بودم رو کشته بودم. به این صورت که یه چهار دیواری خیلی کوچیکِ بدون در خروج میساختم و یه عدد اجاق گاز توش قرار میدادم (با غذایی که طبخ میشد روی گاز) و بعد اون شخصیتی که میخواستم بکشمش رو میذاشتم تو اون چهار دیواری تا بسوزه و بمیره. (مشخصاً این از اون دسته نکاتی نبود که تو زندگی واقعی به درد بخوره)
فکر نمیکنم یه روز خوب بشم ولی اینو میدونم که اگه خوب نشم، خوب میکنندم (آره، دقیقاً منظورم همون بود)، پس سعی میکنم خوب بشم.
حال کردم یه آهنگ با حال و هوای انتخاباتی هم بهتون معرفی کنم!
پ.ن: لینک رو عوض کردم
31
-دو تا بلوک جلوتر خلوت میشه، تو حسابِ اون مرده که سمتِ راسته رو میرسی، منم چپیه رو میکشم
- باشه، فقط یادت نرفته که صدا خفه کنا رو وصل کنی؟ مثل اون دفعه نشه، این کَلک خواهرای پیر یه بار بیشتر جواب نمیدهها، لو میریم این بار
- خیالت راحت، همه چی رو چک کردم. اون دفعه هم تقصیر تو شد، نه من
- ولش کن این حرفا رو، حواست به سوژهها باشه، پولمون نپره. وقتی گفتم، با هم تفنگا رو از کیسه بیرون میاریم و شلیک میکنیم
- تو هم تا میبینی دارم حرفِ حق میزنم، سریع موضوع رو عوض کن
26
این یکنواخت بودن و این همیشه تو یه سطح بودن خیلی اذیتم میکنه و فکر نکنم هیچوقت بتونم طرفدارای بارسلونا رو درک کنم. و در آخر باید بگم که: آه، لیورپول (یا هر تیم دیگهای (مثلاً اتلیتیکو مادرید) که برای موفق شدن میجنگه و زمین میخوره و دوباره سرپا میایسته و باز هم میجنگه و طرفداراش هم گاهی گریه میکنن و گاهی میخندن و تو بدترین روزهای تیمشون باز هم به آینده امیدوارن) به احترامت کلاه از سر برمیدارم.
24
یه دوره زمانیِ یک، یک و نیم ساله بود که هر سی، چهل، پنجاه، شصت روز، از یه خراب شدهای میومدم خونه و یه شش، هفت، هشت، نه روزی خونه بودم و دوباره یه سی، چهل، پنجاه، شصت روزی تو اون خراب شده بودم تا دوباره بیام خونه. و اون خراب شدهای که عرض کردم خیلی از خونه ما فاصله داشت و از اونجایی که من آه در بساط نداشتم (الکی) این مسیر طولانی رو همیشه با اتوبوس طی میکردم که طی کردن این مسیر طولانی یه سیزده، چهارده ساعتی طول میکشید و الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم که شاید اگه آه در بساط داشتم هم باز این مسیرو با اتوبوس میرفتم. و حتماً با خودتون میگید که طی کردن یه مسیر سیزده، چهارده ساعته با اتوبوس، اونم هر سی، چهل، پنجاه، شصت روز یه بار به مقصد یک خراب شده یا از مبداء یک خراب شده خیلی طاقت فرسا خواهد بود که البته تا حدود زیادی درست با خودتون میگید، علی الخصوص وقتی مقصدم اون خراب شده که عرض کردم بود. ولی چیزی که رنج این سفر سیزده، چهارده ساعته رو بر من هموار میکرد همانا پلی لیست خوبی بود که داشتم و تقریباً بیشتر از نصف این سیزده، چهارده ساعت رو ( یعنی اوقاتی که خواب نبودم) در حال گوش دادن به موزیک بودم.
My taste in music ranges from "you need to listen to this" to "I know, please don't judge me."
(راستش همه اینا رو گفتم که اون جمله بالایی رو بنویسم که البته کاملاً بیربط هم هست.)
11
There are things I've done I can't erase
I want to look in the mirror see another face
I said "never" but I'm doing it again
I wanna walk away, start over again