95

Bloom_The Paper Kites

88

خوشبختی یعنی یکی باشه این آهنگو باهاش بخونی (البته من به نیمی از خوشبختی قانعم)

Ariel_Anathema

 

83

Hurt_Christina Aguilera

81

Fragile_Sting

79

چقدر این آهنگو گربه های سرکوچه دوست دارن

Cant't Help Falling in Love_Elvis Presley

78

Wherever I May Roam_Metallica

69

هر آهنگی که از اینا شنیدم خوب بوده، اینم یکی از معروفترین آهنگاشونه

VCR_ The xx

67

Dilo 7- Emika

62

Hey Lion- Sofi Tukker

60

Night- Ludovico Einaudi

59

اصولاً من دو جور آهنگ رو تو وبلاگ معرفی میکنم (استفاده کردن از کلمات تنوین دار رو هم دوست دارم)، دسته اول آهنگهایی هستن که به صورت لحظه ای ازشون خوشم میاد و کم پیش میاد که این دوست داشتن تبدیل به یه علاقه عمیق بشه (که اکثریت قریب به اتفاق آهنگهای وبلاگ از همین دسته هستن) و دسته بعدی آهنگهایی که عمیقاً دوستشون دارم (که البته باید بگم که اینقدر زیاد گوش دادمشون که مدتهاست از پلی لیستم خارج شدن). این یکی جزو دسته دومه. (البته متالیکا هم یه کاور از این آهنگ اجرا کرده ولی این کجا و آن کجا)

Turn the Page_ Bob Seager

56

سالها پیش جان شیفته رومن رولان رو میخوندم ( البته واقعاً جایِ تعجب داره که چرا کتاب به این خوبی رو تموم نکردم) و یه قسمتی بود که توش آنت و سیلوی بعد از کلی بالا و پایین و اتفاقات مختلف و کلی ماجرای مشترک و اینا، به نقطه ای از شناخت از هم دیگه میرسن که دیگه نیازی به حرف زدن ندارن. اون قسمت رو نویسنده اینطور نشون میده که این دو تا نشستن کنار هم و بافتنی میبافن و بدون اینکه هیچ حرفی بینشون رد و بدل بشه یا حتی  به هم نگاه بکنن، یه ارتباطی بینشون هست. یه ارتباطی که هر دو ازش آگاهن و نیازی نیست در باره اش صحبت بکنن، یه ارتباط عمیق که ورای کلماته. همین دیگه، خواستم بگم رومن رولان خیلی کارش درسته. شایدم نمیخواستم اینو بگم. به هر حال

In a Manner of Speaking_Nouvelle Vague

50

Siv Jakobsen_Toxic

+ به نم: چرا وبلاگت رو ترکوندی آیا؟

47

 

To Lose Someone_ Taken By Trees

45

And it feels right this time 
On his crash course with the big time 
Paid no mind to the distant thunder 
Today filled his head with wonder... boy 

Says it feels right this time 
Turn around and found the light lime 
Good day to be alive... sir 
Good day to be alive he said 

Then it comes to be that the soothing light 
At the end of your tunnel 
Was just a freight train comin your way 
Then it comes to be that the soothing light 
At the end of your tunnel 
Was just a freight train comin your way 

Don't it feel right like this? 
All the pieces fall to his wish 
Sucker for that quick reward... boy 
Sucker for that quick reward they said.

No Leaf Clover_Metallica

43

Too Drunk To F**k_ Nouvelle Vague

البته من ترجیح میدادم به جای این عبارت بگم: too drunk to give a f**k

37

سالها پیش (یعنی تقریباً ده سال پیش) یک بازی وجود داشت که الان هم وجود داره البته و من بازی میکردمش اون زمان (البته نه اینکه بازی مورد علاقه من باشه ولی بازی میکردم به هر حال) به اسم سیمز که شما هم احتمالاً شنیدید در موردش. بازی کسل کننده و بسیار زمان بری بود که بیشتر دخترها جذبش میشدن که البته حق هم داشتن چون مثل یک خاله بازی درست و حسابی بود. باید ساعتها مینشستی و به جای یک یا چند نفر زندگی میکردی و همه کارهایی که تو زندگی باید کرد رو برای یک شخصیت مجازی انجام میدادی. غذا خوردن و رابطه داشتن و شغل و بچه داری و از اینجور کارا. البته ناگفته نماند که با توصیف این بازی به عنوان یک بازی کسل کننده که دخترا بیشتر جذبش میشن قصد ندارم از ارزشهای بازی کم کنم یا به بازی کنندگان این گیم بی احترامی کرده باشم، چون اگه میخواستی میتونستی کلی نکته های جالب و به درد بخور از دل این بازی بیرون بکشی که تو زندگی واقعی به دردت بخوره. علاوه بر اینکه خیلی هم تو آموزش زبان و اینجور چیزا کمک میکرد.

اینهمه آسمون ریسمون بافتم تا به اینجا برسم که روش بازی کردن من، یه کوچولو (شما بخونید دو کوچولو، حتی سه، چهار، پنج یا شش کوچولو) با خواهرانم و انسانهای دیگه تفاوت داشت. به این صورت که شخصیتی که من کنترلش رو به عهده داشتم و ساخته بودمش که یه مرد جوان بود، تقریباً با همه دختران مجرد اون محله مجازی خوابیده بود و همه اونها رو به زنی گرفته بود و طلاق داده بود. و کاش فقط طلاقشون میداد. بعضی هاشون رو حتی کشته بود. بله، حتی در یک بازی شبیه سازی زندگی که سازندگانش نهایت سعیشون رو کرده بودن که نشه کسی رو عمداً کشت، من بعضی از زنانی که گرفته بودم رو کشته بودم. به این صورت که یه چهار دیواری خیلی کوچیکِ بدون در خروج میساختم و یه عدد اجاق گاز توش قرار میدادم (با غذایی که طبخ میشد روی گاز) و بعد اون  شخصیتی که میخواستم بکشمش رو میذاشتم تو اون چهار دیواری تا بسوزه و بمیره. (مشخصاً این از اون دسته نکاتی نبود که تو زندگی واقعی به درد بخوره)

فکر نمیکنم یه روز خوب بشم ولی اینو میدونم که اگه خوب نشم، خوب میکنندم (آره، دقیقاً منظورم همون بود)، پس سعی میکنم خوب بشم.

حال کردم یه آهنگ با حال و هوای انتخاباتی هم بهتون معرفی کنم!

پ.ن: لینک رو عوض کردم

My Dear Country - Norah Jones

33

Just When I Needed You Most_Randy Vanwarmer

31

-دو تا بلوک جلوتر خلوت میشه، تو حسابِ اون مرده که سمتِ راسته رو میرسی، منم چپیه رو میکشم
- باشه، فقط یادت نرفته که صدا خفه کنا رو وصل کنی؟ مثل اون دفعه نشه، این کَلک خواهرای پیر یه بار بیشتر جواب نمیده‌ها، لو میریم این بار
- خیالت راحت، همه چی رو چک کردم. اون دفعه هم تقصیر تو شد، نه من
- ولش کن این حرفا رو، حواست به سوژه‌ها باشه، پولمون نپره. وقتی گفتم، با هم تفنگا رو از کیسه بیرون میاریم و شلیک میکنیم
- تو هم تا میبینی دارم حرفِ حق میزنم، سریع موضوع رو عوض کن

Nah neh nah_ Vaya Con Dios

29

Always wanting you_Merle Haggard

26

خواستم بگم که از بارسلونا بدم میاد. به نظرم یه تیم باید فراز و نشیب داشته باشه. یعنی من خودم عاشق این فراز و نشیبه هستم. فکر میکنم هیچ لطفی نداره طرفدار تیمی باشی که همه بازیها رو میبره و همه جامها رو از آنِ خود میکنه و همه ستاره‌ها توش بازی میکنن و همیشه هم تو بهترین وضعیت هستن. یعنی طرفدارای بارسا از اینکه تیمشون تو همه بازیا از قبل برنده‌اس و تو هر بازی چهار پنج تا گل میزنه، حوصله‌شون سر نمیره؟ از اینکه همیشه (منظورم از همیشه، اکثر مواقعه که اونقد زیاده به همیشه میل میکنه) بعد از بازی احساسشون خوشحالی باشه و هیچوقت بد بازی کردن تیمشون رو تجربه نکنن؟ از اینکه اَبَر ستاره تیمشون مسی باشه که از همون شروع فوتبالش تو اوج باشه تا الان؟ همیشه تو یه سطح؟

این یکنواخت بودن و این همیشه تو یه سطح بودن خیلی اذیتم میکنه و فکر نکنم هیچوقت بتونم طرفدارای بارسلونا رو درک کنم. و در آخر باید بگم که: آه، لیورپول (یا هر تیم دیگه‌ای (مثلاً اتلیتیکو مادرید) که برای موفق شدن میجنگه و زمین میخوره و دوباره سرپا می‌ایسته و باز هم میجنگه و طرفداراش هم گاهی گریه میکنن و گاهی میخندن و تو بدترین روزهای تیمشون باز هم به آینده امیدوارن) به احترامت کلاه از سر برمی‌دارم.

Watercolour_Pendulum

24

یه دوره زمانیِ یک، یک و نیم ساله بود که هر سی، چهل، پنجاه، شصت روز، از یه خراب شده‌ای میومدم خونه و یه شش، هفت، هشت، نه روزی خونه بودم و دوباره یه سی، چهل، پنجاه، شصت روزی تو اون خراب شده بودم تا دوباره بیام خونه. و اون خراب شده‌ای که عرض کردم خیلی از خونه ما فاصله داشت و از اونجایی که من آه در بساط نداشتم (الکی) این مسیر طولانی رو همیشه با اتوبوس طی میکردم که طی کردن این مسیر طولانی یه سیزده، چهارده ساعتی طول میکشید و الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم که شاید اگه آه در بساط داشتم هم باز این مسیرو با اتوبوس میرفتم. و حتماً با خودتون میگید که طی کردن یه مسیر سیزده، چهارده ساعته با اتوبوس، اونم هر سی، چهل، پنجاه، شصت روز یه بار به مقصد یک خراب شده یا از مبداء یک خراب شده خیلی طاقت فرسا خواهد بود که البته تا حدود زیادی درست با خودتون میگید، علی الخصوص وقتی مقصدم اون خراب شده که عرض کردم بود. ولی چیزی که رنج این سفر سیزده، چهارده ساعته رو بر من هموار میکرد همانا پلی لیست خوبی بود که داشتم و تقریباً بیشتر از نصف این سیزده، چهارده ساعت رو ( یعنی اوقاتی که خواب نبودم) در حال گوش دادن به موزیک بودم.

My taste in music ranges from "you need to listen to this" to "I know, please don't judge me."

(راستش همه اینا رو گفتم که اون جمله بالایی رو بنویسم که البته کاملاً بی‌ربط هم هست.)

31 Seconds Alone_Ke$HA

21

Wicked Game_Chris Isaak

دیوونه این آهنگِ لعنتی‌ام

19

Crazy_Willie Nelson

18

Infinity_Nikyee Heaton

16

Dusk_Edison's Children

14

Number of the Beast_Zwan

از فیلمِ Spun

13

Break Stuff_Limp Bizkit 

11

There are things I've done I can't erase

I want to look in the mirror see another face

I said "never" but I'm doing it again

I wanna walk away, start over again

Walk Away_Tom Waits 

 

9

It's so loud inside my head
With words that I should have said
And as I drown in my regrets
I can't take back the words I never said

Words_Skylar Grey